داستان حاج علی معمار تبریزی و شهرک شکر

پیشاپیش گفته باشم که مطلب حاضر، کوچکترین اراده ای جز پراکندن خیر، و اشاعه ارادت به ساحت مراجع بزرگوارمان را ندارد . برداشت هرنابجا از این نوشته ، به خود برداشت کنندگان مربوط است . بهمین دلیل نویسنده این سطور ، خود را از هرشائبه ای ، جز روشنگری خیراندیشانه ، مبرا می دارد. واما اصل داستان :

دوست خوب تبریزی ما ، حاج علی معمار ، که هم به معماری سنتی آشناست و هم با چندوچون معماری غرب بیگانه نیست ، یک مسلمان غیرتمند است که علاوه برتعقیب اخبارمعمول داخلی وخارجی ، به اخبارخاص نیز حساس است . آنقدرکه تا درباره موضوعی قانع نشود و به زیروبم آن دست پیدا نکند ، از آن خبرخاص دست برنمی کشد . شایعه واردات شکرتوسط فرزند یا فرزندان آقای ... او را برآن داشت تا طی نامه ای ، رسما براین حساسیت نافذ خود پایان دهد . حاج علی معمار تبریزی ، از مقلدین حضرت ایشان است و وجوهات شرعی خود را به نماینده آقا درتبریز تقدیم می کند و از او رسید می گیرد .

حاج علی معمار ، پس ازانتشار این شایعه درد آور ، دست به قلم می برد و نگرانی خود و هم طریقانش را از این بابت اعلام می دارد . این که او و جماعتی دیگراز مقلدین آقای ... ، می خواهند بدانند که آیا این شایعه دروغ است و پرداخته مشتی اجانب  مزدور وکسانی که خواهان خانه نشین کردن مراجع اند، یا نه ، به هردلیل شرعی و غیرشرعی ، داستان واردات شکرصحت دارد .

حاج علی ، نامه را که  امضای خود و دوستانش پای آن است ، می برد و به دفتر نماینده آقا درتبریز تقدیم داشته و به طور شفاهی و لفظی نیز نگرانی اش را برای نماینده محترم تشریح می کند . نماینده آقا ، نامه را می گیرد و به حاج علی می گوید که به محض دریافت پاسخ ، شخصا به تلفن همراه او زنگ زده و وی را خبر خواهد کرد .

امروز ، همان روز موعود است . نماینده آقا با کلماتی آمیخته به نشاط و ادب ، به حاج علی خبرمی دهد که پاسخ آقا و بیانیه بیت معظم له را دریافت کرده است . حاج علی ، لیوان آب دستش را زمین گذارده و باشتاب سوار اتومبیل خود شده و یک راست به دفتر نمایندگی آقا درتبریز می رود . مصاحفه ومعانقه ای گرم صورت می پذیرد و نماینده آقا ، نامه ای را که سئوال مکتوب حاج علی و سایرین درآن است ، و دستخط مبارک آقا را ، نشان حاج علی می دهد.

حاج علی نامه را با علاقه مطالعه می کند . بله ، حضرت آقا با قوت ، شایعه فوق را تکذیب کرده اند و عاقبت شایعه سازان را به خدای متعال و آخرت الهی احاله داده اند . وبعد ، نماینده  آقا ، تکذیبیه بیت معظم له را نیزنشان حاج علی معمار تبریزی می دهد . دربیانیه بیت آقا هم با ادبیات تند و مصمم ، شایعه هرگونه مشارکت فرزند آقا در واردات شکرتکذیب شده است .  و این که پسر آقا هرگز دراین گونه فعالیت های سالم وحتی از نوع ناسالم  مداخله نکرده و نمی کند .

با مطالعه این دو نامه ، ظاهرا حجت بر حاج علی معمار تبریزی و مقلدین آقا در آذربایجان شرقی و سایر بلاد باید تمام شده باشد . هم دستخط آقا ماجرای شکررا تکذیب می کند و هم بیانیه بیت آقا . اما کنجکاوی حاج علی به کار می افتد و نماینده آقا را به حرف می گیرد :

- حاج آقا ، خودمانیم ،  این داستان " فواد ری" چی بود ؟ من یک چیزهایی درباره آن شنیده ام می خواستم از زبان فرد امینی چون شما بشنوم . نه از کوچه وخیابان .

 - داستان " فواد ری "  تا آنجا که من خبردارم به سالهایی برمی گردد که امتیاز واردات شکر به این موسسه مربوط می شد . موسسه ای که شنیده ام  به شهرری و  آستانه مقدسه حضرت عبدالعظیم مربوط است .

- یعنی شکروارد می کردند و از سود آن به شهر ری و دستگاه حضرت عبدالعظیم می رسیدند ؟

- ظاهرا

- حالا داستان " مدرسه یا موسسه امیرالمومنین " درقم چی هست ؟

- این مدرسه ، دراصل ، دفتر حضرت ... است و مستقیما زیر نظر معظم له فعالیت هایی درحوزه نشرعقاید شیعه و تربیت طلاب دارد و خیلی کارها می کند .

- مثلاچی ؟ یکی از کارهای درشت این مدرسه را به من بگویید .

- مثلا برای طلاب شهرک می سازد . این آیا کم چیزی است ؟

- باکدام پول ؟ باوجوهات مردم ؟

- نخیر . با پولی که از واردات شکر به دست می آورد .

- واردات شکر؟ مگر واردات شکرتحت اختیار "فواد ری" نبود ؟

- نخیر، یک چند سالی است که این امتیاز ، مونوپل یا درانحصارمدرسه امیرالمومنین آقا است .

- ولابد این مدرسه هیات امنایی دارد که یکی از آنها پسرآقاست و عده ای شایعه ساز ابله این اباطیل را برای ایشان درست کرده اند !

- کاملا درست است . پسرآقا کمترین سهمی از واردات شکر نصیبش نمی شود .  آقا زاده جز زحمت و رنج و این حرف های بی پایه چه عایداتی دارد ؟ هیچ !

- پس داستان واردات شکر،  دراصل درست است ، اما بیت آقا و پسرشان سود شخصی ای از آن نمی برند .

- آفرین حاج علی معمار ، دقیقا همین طور است که شما می گویی .

- ایکاش حضرت آقا درپاسخ به سئوال ما لااقل به این مهم اشاره می فرمودند .

- به چی حاج علی ؟

- به این که توسط دستگاه زیرمجموعه آقا  شکروارد می شود  اما سود شخصی ای عاید کسی از بیت ایشان نمی شود .

- خب شاید مصلحت نبوده . ایشان اصل موضوع را که پسرایشان وارد کننده شکر است تکذیب کرده اند .

- درست ، من می فهمم . اما این امتیاز واردات شکر بالاخره توی دستگاه آقا دست به دست می شود .

- بله ، اما پولش خرج مدرسه امیرالمومنین می شود و خرج معارف شیعه و شهرک سازی برای طلاب .

- ببین حاج آقا ، من نوکر شما و حضرت آقا هم هستم . شما بیا این واردات شکر را از دستگاه آقا بگیر و امتیازش را به من بسپر، من درعوض دوبرابر برای طلاب آقا خانه و  شهرک می سازم و هزینه های انتشار معارف شیعه را هم دوبرابرمی پردازم .

- این که نمی شود حاج علی  هرکه را از بهر کاری ساخته اند .

- چرا نمی شود ؟ خیلی خوب هم می شود . من خودم معمارم . اگر این امتیاز را به من بدهند ، هم ساحت مرجعیت شیعه به  این شایعات ناپاک آلوده نمی شود ، هم فردی چون من ،  از کجا معلوم دوبرابر پسرآقا کارسازی نکنم ؟

- خب ، این دیگر به من شما مربوط نیست . به خود بزرگان مربوط است .

- فردا که این شهرک طلاب ساخته شود ، اسمش را چی می گذارند ؟

- مثلا شهرک امیرالمومنین ،

- یا شهرکی که  آقای ... برای طلاب ساخته،

- منظور؟

- منظورم این است که وقتی با پول واردات شکر شهرک می سازند ، پس چه بهترکه اسمش را به کسی غیر از حضرت آقا منتسب کنند . یا دستگاهی که به حضرت آقا مربوط است . مثل شهرک شکر ، یا شهرک وزارت بازرگانی ، درست مثل مساجدی که شرکت نفت یا ادارات دیگر دربین راهها می سازند و اسم خودشان را پای آن می نویسند . 

- بنده خدا به کجاها داری فکر می کنی !

- حاج آقا ، بخدای احد واحد قسم ، اگر آقای ... به مردم اعلام می کرد که برای این جورقضایا به پول احتیاج دارند، مردم با جان ودل کمک می کردند . ایکاش دل اطرافیان آقا به اندازه امثال ما برای حرمت و جایگاه مرجعیت می  سوخت واجازه نمی دادند این حرف وحدیث ها به ساحت مرجعیت راه می یافت . مگر به این سادگی ها می شود این حرف های ویرانگر را با تکذیبیه و احاله به خدا وقیامت  از ذهن مردم پاک کرد ؟! الان معدن بیدخت فارس رسما سالهاست که به اسم آقای ... است . به این اعتبار که از پولش برای معلولین و یتیمان و بی کسان کارسازی می کنند . این که نمی شود عزیز من . آقایان به همه ما می گویند این جور قضایا کلاه شرعی است و خودشان به آن می پردازید. والله اگر آقای ... آن معدن سنگ بیدخت را به من و امثال من واگذار کند با اطمینان می گویم که ده برابر ایشان به یتیمان و معلولان رسیدگی می کنیم . اصلا هم به این مهم نمی پردازیم که دراین مملکت یک کمیته امدادی هست و سازمانی به اسم بهزیستی که کارش همین است.

منبع : وبلاگ گاه نوشت محمد نوری زاد

/ 0 نظر / 4 بازدید